|
امشب که در سکوت شناورم
دستهای غریبانه ای پینه های پیراهن تنهایی ام را کوک می زند در قهوه ای قمریان راز تنهایی نیست آن غروب بارانی که دستهایم را برایشان وقف کردم ذهنم از آمدنشان تهی بود و امروز که هستیشان در آن رشد می کند چشمهایم در آرزوی ـوقفی شایدـ بارانی است..
رها در باد گم می شوم / تا خودم / تا تو / تا تمام گمشده هایم در سرخی شراب یک سیب...
باد می آید
قصه های هول و هراس به آخر رسیده اند ثانیه ها به عقب باز می گردند ۸-۷-۶-۵- و دخترکی که چشمانش زلالی چشمه را وام دارد. تو نیستی زنی تنها محصور چهاردیواری خطر و خاطره گیسوانش را به شب می بافد. تو نیستی زنی غمگین با دو دستش شعر می نوشد....
ای غزل ناسروده من از رنگین کمان چشمانت طلوع می کنم و با هرم نگاه تو آب می شوم.....
دستان نیازم را
به سوی دستان دریایی ات می گشایم می پندارم شاید از مهر آبی ات نگاه لاجوردیت ویا عاطفه بارانی ات برهوت دلم نمناک شود......
ابریشم نگاه تو
با آن تکه های گرم نفسهایت سینه منجمدم را می پوشاند حالا چشمهایت بلوری اند در خیال آبی خاطرات شناوری با تو کنار پنجره ی قدیمی زندگی ات ایستاده ام پرنده پلکت را که می گشایی دلم می گیرد در نگاه نارنجی ات غرق می شوم ای تسلیم سخاوت من را از تو پرهیز نیست
... و جویهایی که روانند / سرشار از سر چشمه های تازه. / دلم برای پنجره ای که بوی نسیم می داد / وماه را / تا کنار تنها پیاله ی چای من پایین می کشید تنگ شده است / پشت این همه دشت / این همه کوه / خانه هایی است / با دخترکانی / به رنگ شبنم / مثل نسیم / عین آفتابهای گردان / که خیلی هایشان / کوزه / کوچه باغ / و کبوتر را می فهمند...
در آن زمانه سربی که آسمان دلت همیشه ابری بود و سبدهای سیب در خمیازه های تنهایی می پوسیدند و عشق آری عشق در سکوت وحشی التهاب نا آرام می مرد من انتظارهای قشنگ را در ذهن کودکانه ام مرور می کردم و تو آری تو در خیمه سیاه چشمانت و ریز ریز تبسم های طعنه انگیزه انتظار را به آب تعارف می کردی.
رقص گندمها من و تو عصر جمعه ای ساکت صدای اذان و نوای زنده دیروز پرواز پرستوها صدای باد و دست نوازش بر گندمهای نورس کویر بر انتهای نگاه من و یک آسمان غبار گرفته راه باریکه ای جلوی دست من ما و کلبه ای گلین چه نسیم گوارایی...
رود تکرار تردید اینک من و یک چشمه انتظار دل ناماندگار روبه روی دلم نشسته ای دلت ترانه دریاهای روشن است. بیا همه رازها را ورق بزنیم بیا دستهای نجیب پلی برای رسیدن من شود. سلام بهترین گل واژه ی ماندن و بهانه بودن و خداحافظی دل دله یک انتظار دعا می کنم فردا رفتن معنا نشود و چشمهایم پر از سوال می شود چه وقت؟ وتو خواهی رفت مثل کبوتران این شهر و صبرم تمام می شود تا بیایی. این لحظات دلگیرو تاریک این بانوی ناتمام وشب تمام نشدنی پاییز به صد باره عاشق شدن به وقت دعای گل انجیر و انار.....
|
About![]()
باد مي آيد Archivesمرداد 1388تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
در پی حقیقت
دبیر خانه الگوهای برتر تدریس |